بديع الزمان فروزانفر

مقدمه 3

زندگانى مولانا ( فارسى )

بنام خداوند بخشندهء مهربان مقدمهء چاپ اول ياد دارم كه طفل بودم و پدر و عم من در اثناء صحبت اشعارى دل‌انگيز بطريق مثل مىآوردند و از امواج صورت و حركات آنان آثار سرخوشى و شادمانى محسوس مىگرديد ، وقتى مىپرسيدم اين شعر از كيست مىگفتند كه از ملاست . پدر من و ديگر واعظان و عالمان آن ولايت نيز به همين روش اشعارى بر سر منبر انشاد مىنمودند و بعضى از مستمعان كه حالتى يا اندك‌مايهء اطلاعى داشتند سر از خوشى مىجنبانيدند . وقتى در خانه از قائل شعر تحقيق مىكردم در پاسخ من مىگفتند از مثنوى است . پيران خاندان و خويشان كهن‌سال در ضمن قصه و حكايت‌هاى گذشته نقل مىكردند - كه جد و جدهء من اشعار بسيارى از مثنوى حفظ داشته‌اند و در مجالس و بر سر منبر مىخوانده‌اند . روايت مىشد كه نياى من بدين سبب نزد عوام و فقيهان تنگ‌مغز آن روزگار چندان مقبول و پسنديده نبود و پيوسته اين طايفه بتلويح يا تصريح او را در روايت اشعار مثنوى سرزنش مىنمودند و او گوش بدين سخنان فرا نمىداد و گاهى نيز منكران را بصوب رشاد ارشاد مىكرد و بر ادلهء واهى آنان خط بطلان مىكشيد . مىشنيدم كه چون جد من تحصيلات خود را به پايان رسانيد از استاد اجازهء اجتهاد درخواست و او به جهت آزمايش علم و دانش و نيل او به درجهء اجتهاد فرمود تا رساله‌اى در شرح و بيان اين بيت مثنوى بنويسد : حيرت اندر حيرت آمد زين قصص * بيهشى خاصگان اندر اخص اين روايات كم‌وبيش در وجود من مؤثر مىشد و آن اشعار در خاطر نقش مىبست ولى هنوز نمىدانستم كه ملا كيست و مثنوى چيست . قدرى كه درجهء تحصيل بالا رفت و به خط فارسى آشنائى و از قرائت قرآن فراغ